كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

72

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

غلبهء تمام به كوبنان آمد و ميرزا اسكندر غنايمى كه گرفته بود به يزد فرستاده از سه فرسخى كوبنان بازگشت و در برابر لشكر كرمان ساعتى ايستاده آخر روز به كوبنان درآمد . لشكر كرمان با آن‌كه بسيار بودند هم در شب به جانب كرمان عود نمودند و قراولان اسكندرى فرسنگى در پى رفته كسى نديدند و ميرزا اسكندر عازم يزد شد و بعد ازو ، كرمانيان رفسنجان و كوبنان از گماشتگان ميرزا اسكندر انتزاع نمودند . و در اين سال ميان فرزندان عمر شيخ به سعايت مفسدان و خباثت حاسدان اراقم وحشت در جنبش آمد و آتش فتنه اشتعال يافته به آن رسيد كه ميرزا پيرمحمد فرمود كه ميرزا اسكندر را بند كردند و يزد را به معتمدى سپرده خزاين آن را نقل شيراز كرد و داروغگان مواضع و سرحدها پيش ميرزا پيرمحمد آمدند . غير عمر قورچى كه داروغهء نايين بود ابا نمود و ميرزا پيرمحمد عازم اصفهان شد و از راه فيروزان درآمده به شكستن بندها و تخريب عمارات و تضييع زراعات فرمان داد و چون ميرزا رستم صاحب فراش بود و كسى به چنگ پيش نيامد ميرزا پيرمحمد از نزديك اصفهان بازگشته به شيراز آمد و براى خان‌زاده يراق راه حج فرمود و ميرزا اسكندر را مقيّد به خراسان فرستاد و او در چارده فرسخى طبس بند گسيخته از راه بيابان به نايين اصفهان آمد و ميرزا رستم رسيدن او فوزى عظيم دانسته او را به تعظيم تمام به اصفهان آورد و ميرزا پيرمحمد از استماع اتفاق ايشان متوهّم شده نوكران ميرزا اسكندر را كه در شيراز بودند بند فرمود و ميرزا اسكندر باعث شده به اتفاق ميرزا رستم متوجه شيراز گشتند . ميرزا پيرمحمد فرمود كه از سرحد بند عضد تا دامن قلعهء ماران كنار رودخانه را كه محل گذار است نگاه دارند و تيمور خواجه را به رسم منغلاى به درهء تنگ فاروق فرستاد و ميرزا اسكندر به مشهد مادر سليمان عليه السّلام رسيده به قريهء گمهر رفت و در اين حال ، تيمور خواجه از طرف مخالف آن‌جا رسيد و آن زمين چنان هموار است كه اگر گنجشكى حركت كند مىنمايد . ميرزا اسكندر بىالتفاتانه بر ايشان